محمد تقي جعفري
291
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
برگ را نشان مىدهند ، محدود مىنمايد ، ولى در نظر ناظر آگاه به حلقههاى مربوطه ، همان نمود فيزيكى مانند كانون نوريست كه اطراف خود را تا حدودى روشن ساخته ، هم خودش قابل مشاهده است و هم صدها موجود پيرامونش را نشان مىدهد . اين كانون مربوط به نمود فيزيكى موضوع نيست ، بلكه حالت ذهنى ناظر آگاه است كه شعاع ديدش از مرزهاى محدود كنندهء برگ تجاوز مىكند . اين روشنائى ذهن عالم گاهى فراگير همهء عالم هستى است . اينست يكى از معانى آن جمله كه مىگويد : « چنان كه يك كل مجموعى نمايانگر هر يك از اجزاء است ، همچنين يك جزء نماينده كل مجموعى مىباشد : هر قطره اى در اين ره صد بحر آتشين است دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد حافظ اين بيت حافظ كه مىگويد : اهل نظر دو عالم در يك نظر ببازند عشق است و داد اول بر نقد جان توان زد يك معناى ذوقى و شاعرانهء محض نيست ، بلكه چنان كه در مبحث « نظر » خواهيم گفت : مقصود از نظرى كه مىتواند دو جهان را ( در وابستگى آرزو به مقام شامخ الهى ) كنار بگذارد ، نظر يك مغز و روان رشد يافته ايست كه همهء شئون و پديدهها و روابط ميان آنها را در دو جهان كفهايى سر بركشيده از آن منظور بداند ، منظورى كه اگر از هستى منها شود ، جز خيال چيز ديگرى در ذهن بجاى نمىگذارد . انتقادى از سخن كانت فروغى در بيان تفكرات كانت مىگويد : كانت گفته است : « نسبت دادن آغاز علم به خدا شوخچشمى است ، و اما اين كه پايان علم خداست ، حق است »